صف نون
سلام.امتحانای ترم تموم شد
.فقط اون یدونه عمومیش خوب بود.این آخریه وکه حسابی
گندزدم.دوتاکتاب ریاضی بود من فقط یدونشوخونده بودم.برام دعاکنیدهفت بشم. آخه این امتحانم
باامتحان فیزیک وبرنامه نویسیم مصادف بود بامرگ یه عزیز
.همینقدرکه رفتم سرجلسه
امتحان دادم خیلی کارکردم.دیشب رفته بودم دندونپزشکی.دکتره بداخلاق بدعنق پدرفکم
ودرآورد.الان مثل پیرزن پیرمردایی شدم که نمیتونم غذابخورم.آخه گشنمههههههههه؟؟فقط هورت
میکشم.دیروزنزدیک بود دست به یقه شم باخانومه.ازتنهاجایی که بدم میادصف نونواییه.ازشانس
بدم خونواده همه کارداشتن مجبورشدم من برم نون بخرم.من یه آدم پرصبروحوصله.زیادصدام
درنمیاد.ولی اگه ببینم یکی داره زورمیگه.خون جلوچشمامومیگیره.نمیتونم تحمل کنم.حرفم
ومیزنم میخوادخوشش بیاد میخوادنیاد.دوتاصف بود یکی ده تایی یکی سه تایی.چون آخراش بود
صف ده تایی وبیشتر از7تانمیدادن.اونوقت ملت پرزور هم توصف ده تایی هابودن هم تو سه
تاییها.درستش اینه که توصف هفت تایی وایسی نون وکه گرفتی بری ته صف سه تاییها.حالا
طرف نونشوگرفته به من میگه من نوبتم جلوی شماست.منم محلش ندادم وهمونجا وایسادم.هی
گفت .من گوشم وزدم به کری.تارفتم نون بگیرم من وهلم دادگفتم چه خبرته .اگه اینطوریه پس
منم قبلا نوبت داشتم پشت سراونی که رفت.زیادی خودموکنترل کردم گفتم ولش کن
بذاربگیره.باز یکی دیگه اومده میگه آقاسیدمن سرویسم داره میره اول نون منوبده.بعد همه نوبت
نونشونودادن بهش .منم سه تامو گرفتم واصلا نگفتم باکی داری.یه نگاهیم کردن...معمولا
اینجورجاها کارخودمومیکنم گوشمم میزنم به کری اصلا حرف دیگران واسم اهمیت نداره.چون
اگه بخوای به حرف اونا باشی باید بری بمیری!!!درست نمیگم؟؟؟البته اگه عجله نداشتم
وایمیستادم.آخه ماشین دستم بود وباباتوخیابون منتظرم بود ومیگفت چرانمیای.

عجب رسمیه رسم زمونه-اس مس اس شده کارشبونه-میرن پیاما-